
آقا پسرای گل به جای ابرو برداشتنو مو سیخ کردنو زنجیر انداختنو صدای موزیک زیاد کردنو
یه خیابونه ۱۰۰ متری که با ماشین میرید ۲۰۰ تا بوق نزنی ۱۰۰ بار بزنی رو ترمز
به جای اینکارا خودتو و عاقبتتو بده دسته خدا
خدا خودش بهترینا رو برات میذاره کنار

دختر خانومه گلو گلاب
به جای هفت قلم آرایشو مانتوی تیشرتی و کوتا ه
به جای شلوار شلوارک پوشیدنو
به جای روسری دسمال بستنو
خودنمایی کردن
بدون که فایده ای نداره
بشین سنگینو رنگین
تا خدا بهترینو واست بفرسته
چرا باید با بی حجابی پسرای جامعه و جوونامو ن رو به گناه بندازی
تاحالا باخودت نشستی ۲ ساعت تنهایی فکر کنی
بگی آخه این همه خودنمایی واسه چیه
میخوام ببینم اگه تو کرم نریزی
آرایش نکنی خودنمایی نکنی
پسرا میخوان به خودشون شماره بدن
یا از دیدن خودشون حالشون عوض شه؟

رک و پوس کنده میگم
درست شدن و اصلاح یه جامعه به دسته زنان و دختران اون جامعه است
اگه اینا درست بشن ۱۰۰ در ۱۰۰ مردا و پسرای اون جامعه هم درست میشن
بابا به خدا من دارم با حرص اینا رو مینویسم
ما باید همگی دست تو دست هم بیایمو این جامعه رو درست کنیم
چرا باید زنو مرد زیره یه سقف باشن ولی هیچ حسی نسبت به هم نداشته باشن
خوب آدم!
همه ی اینا به خاطر منو تو اتفاق میوفته
منم که آرایش میکنم میام بیرون مرد مردم به گناه میفته اون وقت هیچ حسی به زنش نداره
خوب به این میگن حق الناس دیگه
به خدا آدم عذاب میکشه وقتی این چیزا رو میبینه
یعنی تو چی فک کردی
فک کردی خدا قدرت اینو نداره که فلانی رو عاشقه تو کنه
به خدا داره
به خدا داره
تو باید همه چیزو بدی دسته خودش تا برات درست کنه
نه اینکه خودت بیای هفت قلم آرایش کنی بقیه رو هم به گناه بندازی
که تازه شاید طرف از تو خوشش بیاد
یا برعکس در مورد پسرا هم همینطور
حالا این داستان واقعی رو بخونید
یه روز یه آقا پسر از همون جوونای امروزی ما که دستشون تو پریز برق میره و موهاشون سیخ میشه
و توسط باد یا ناسازگاری هوا مقداری از موهای زیر ابروشون میریزه(البته با موچین)
توی خیابون واستا بوده
که یه هو چشمش میخوره به یه خانوم خاموما ازین دخترای ژیگول و خوشگلو پولدار
همینکه میخواسته بره دنبالشو خونشونو پیدا کنه
یه دفعه یاد یکی از حرفای یه آقایی میفته که ماه رمضونا میرفته مسجد پای سخنرانیاش میشسته
که اون آقاهه گفته بوده :
برداشتن یک قدم دنبال ناموس مردم برابر با یک عمل زناست
یه هو پسرما متحول میشه و میگه:
خدایا من به خاطر تو دنبال این گناه نمیرم
این دخترهم بنده ی تو فقط براش آرزوی موفقیت میکنم
بعد هم یه آهی میکشه و میره
چند روز بد میره حج فقرا(همون مشهد خودمون)
میگه یا علی ابن موسی الرضا من بنده ی روسیاه خدام
زیاد حاجت دارم
از تو و بزرگیت که کم نمیشه
از خدا بخواه که به من زن خوب خونه ماشین کار سرمایه و .....................
بده
وقتی برمیگرده شهر خودشون بعد از چند روزمیبینه که یکی درخونشونو میزنه
در رو که باز میکنه
میبینه یه زن و مرد باکلاسو با گریه میپرسن شما آقای فلانی هستید میگه بله
بعد شروع میکنن به تعریف
که
آره آقا جون
منو زنمو و دخترم یه شب ۳تایمون یه جور خواب دیدیم
و خواب دیدیم که آقا امام رضا اومده
به ما گفته من آدرس یه پسر خوب و به شمامیدم دختر شما باید با همین پسر ازدواج کنه
خلاصه صبح ۳تایی از خواب پریدیم دیدم که خوابامون عین هم بوده
خلاصه پسره که هاج و واج شده بوده
باتعجب میگه خوب شما آدرس خونه بدید حالا ما باخانواده میایم خاستگاری
در صورتیکه تو دلش میگفته خدایا اگه از دختر خوشم نیاد چی
اینا خورد میشن
جلوی این خانواده شرمنده میشم
وقتی میره خواستگاری میبینه این دختر خانوم همون دختر خانومیه که اون به خاطر خدا دنبالش نرفت
و بعد همونطور که شکه شده بوده
مراسم انجام میگره
و پدر عروس خانوم آقا دومادشو توی کارخونه ی خودش مشغول کارمیکنه
بعد از اون هم ماشینو خونه براشون میخره
بله همینه اگه خدا بخواد یه کاریو درست کنه
همه جوره واسه آدم سنگه تموم میذاره
دیگه خود دانی
ازما گفتن بود